مير تقي الدين كاشاني
188
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
شبهاى غم از درد تو درمان دزدم * از كفر سر زلف تو ايمان دزدم تا بر تو گران مباد باد نفسم * پيوسته به خود گرانى جان دزدم * * * دايم ز غمت خون دلم مىجوشيد * صد چشمهء خون ز منزلم مىجوشيد روزى كه گِل مرا گرفتند در آب * از شوق تو آب در گِلم مىجوشيد * * * آن طفل كه پير عقل شد حيرانش * دل سوخت سپند بهر حرز جانش بر آتش من نداشت دامن كه مباد * آلوده به بوى دل شود دامانش * * * آن جلوه بلا بر سر بالايم ريخت * و آن عشوه نمك در دل سودايم ريخت آن شوخِ صراحى قد موزون بگذشت * دل دامن شيشه گشت و در پايم ريخت * * * آنى كه دلم فال به روى تو گرفت * بيرون و درونم آرزوى تو گرفت گرديد هوس در سر و عشق تو گزيد * پيچيد نفس در دل و بوى تو گرفت * * * گر آتش دوزخم نشيمن گردد * دوزخ حيرانِ سينهء من گردد گر پنبهء داغ من شود رشتهء شمع * هرچند كشند باز روشن گردد * * * جز خون جگر نديدهام حاصل خويش * يا رب به كه در ميان نهم مشكل خويش گر بر سر من دست بمالند به مهر * صد نيزه فروروم به خون دل خويش * * * ماييم كه بيخ عيش بركندهء ماست * ماييم كه غم خاصيت خندهء ماست هرگز نكشيدهايم بىشعله نفس * ماييم كه روزگار شرمندهء ماست * * *